غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
213
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پادشاهى و ظلال معدلت روزافزونش آرامگاه فرق رعيت و سپاهى فرق فرقد سايش شايستهء افسر هوشنك و ذات خجستهصفاتش زيبندهء ديهيم و اورنك در ميدان رزم چون شير ژيان بسرپنجهء پهلوانى لباس حيات دشمنان از هم دريدى و در ايوان بزم بسان ابر نيسان از رشحات دست گوهربار گل آمال دوستان را خضرت بخشيدى مرآت طبع لطيفش عكسپذير صور خيرخواهى و مصباح راى منيرش مظهر انوار عنايات الهى مثنوى گل باغ دولت در درج شاهى * فروزنده شمعى بنور الهى ز انصاف و عدلش رعيت مرفه * بجود و عطايش سپاهى مباهى چو آئينه مرآت طبعش منور * مصور درو صورت خيرخواهى و چون زمانهء ستمكار و سپهر مردم آزار نمىخواست كه طوايف انام در ظلال معدلت آن درى آسمان جلالت بياسايند و در پناه مرحمت آن گوهر كان عدالت آسايش نمايند در عنفوان اوان جوانى نهال زندگانى او بتندباد اجل از پاى درافتاد و در مبادى اوقات شباب آفتاب حياتش بتقدير ايزد عز و جل از اوج كمال روى بسرحد زوال نهاد صورت حال بر سبيل اجمال آنكه چون آن شاهزادهء سعادت انتما از توجه مظفر حسين ميرزا بجانب استراباد خبر يافت مىخواست كه بقدم اطاعت عم بزرگوار را استقبال نمايد ملك و مال بوى باز گذاشته بجانب قبة الاسلام بلخ توجه فرمايد ليكن متعاقب و متواتر فرامين بديع الزمان ميرزا بوى رسيد مبنى بر آنكه به هيچوجه عنان اختيار از دست ندهد و سپاه جرجان را فراهم آورده قدم در ميدان مقاتله مظفر حسين ميرزا نهد بنابر آن محمد مومن ميرزا با لشگرى جرار از استراباد بيرون خراميد و عنانيكران بصوب معركهء پيكار منعطف گردانيد از آن طرف مظفر حسين ميرزا باتفاق امير شجاع الدين محمد برندق برلاس جنود ظفراقتباس را ياسامشى كرد و در روز چهارشنبه غرهء ماه مبارك رمضان درميان تا شكر بروك و مهر انجمن تلاقى فريقين روى نمود و آواز شيون و نفير سورن بلند گشته سرپنجهء دلاوران ابواب طعن و ضرب برگشود نظم دو لشگر نمودند آهنك جنك * كشيدند شمشير الماس رنك ز ابر سنان ريخت باران خون * ز خون يلان شد زمين لالهگون در خلال اين احوال امير عمر بيك وفادار از جوانغار مظفر حسين ميرزا بر برانغار محمد مومن ميرزا حمله كرد و دست راست شاهزاده را از پيش برداشته از پس پشت آنحضرت درآمد محمد مومن ميرزا چون حال بر آن منوال ديد با مبارزان قول مانند سيلى كه از فراز رو به نشيب آورد بجانب قلب سپاه عم عاليجاه تاخت و علامت روز قيامت ظاهر ساخته فوجى از شجعان را بر خاك هلاك انداخت اما در اثناء كرو و فر بسبب كج روى توسن سپهر بدمهر تنك بارگير آن زيبندهء تاج و سرير از هم بگسيخت و از پشت زين بر روى زمين افتاده يكى از لشگريان خراسان در وى آويخت و ميرزا مظفر حسين بمشاهدهء پيكر فتح و ظفر سرافراز گشته محمد مومن ميرزا اسير پنجهء تقدير شده بپايهء سريرش رسيد و شاهزاده برادرزاده را تسلى داده در آغوش عطوفت كشيد آنگاه باسترآباد درآمده او را به بند نقره مقيد ساخت و بعد از چند روز مصحوب امير محمد برندق بجانب هراة گسيل فرمود و امير محمد برندق ميرزا محمد مؤمن را در ماه